تبليغاتX
قطاری در مه
وبلاگ شخصی محمد آشنا

 

 

محمد آشنا بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

 و به افق های دور می نگریست

نوشتن یا سخن راندن درباره کاک محمد یوسف رسول ابادی مردی که از خواستگاه های زلال و زیبای زبان و ادبیات هورامی و سورانی و فارسی آگاه و ظریف کاری ها و نازک خیالی های آنها را حلاجی نموده بود کاری است بس سترگ و گران و به قول برادران تاجیک کلان

بدون هیچ تعریف و توصیفی و به صرف داشتن ارتباطی منطقی،علمی و صمیمی با آن مرحوم می توانم بگویم یکی از چهره های ماندگار زبان و ادبیات هورامی و سورانی بود .

مداقه و غور در ادب فارسی و غرق شدن در مفاهیم و معانی بلند قرآن کریم از او ادیبی ساخته بود که در زبان و ادب کردی متن هایی زیبا و با شکوهی را از خود به یادگار گذاشته بود.

کاک محمد یوسف مردی بود زلال،دوست داشتنی و عاشق،همین خصلت ها کافی بود تا او مثل جان در دل مردم و دوستانش جا خوش کند و مصداق واقعی این تک بیت بلند شاعر بزرگ سبک هندی باشد که می فرماید:

همچو جان در قالب گبر و مسلمان رفته ام

تیغ بر خود می زند هر کس که با من دشمن است

و به راستی مرگ او و برگزاری مراسمات با شکوهی که خیل مشتاقان و دوستداران و مخالفانش را به ناگاه دور خود جمع کرد، این حقیقت را به من یکی حداقل فهماند.

او درک انسان بودن و انسان شدن ما را بالا برد و طعنه ها و روایت های ناصواب را نادیده گرفت و هیچ وقت از کینه نابخردان و کج فهمی دوستان ناراحت و رنجیده خاطر نشد،چرا که می گفت:

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته این ایل و تبارم ،چه کنم؟

مرحوم یوسف رسول آبادی

این اواخر هم که بار دیگر انجمن ادبی هورامان شهرستان پاوه را بعد از یک تعطیلی ناخواسته به راه انداخته بودیم با کمال میل و با اشتیاقی وصف ناشدنی پا به پای ما جوان ها به انجمن می آمد و مثل دیگر اعضای وفادار و دلسوز انجمن ،کارهای پیش پا افتاده و معمولی ای که هیچ وقت در شان و منزلت ایشان نبود انجام می داد و مشارکت می کرد و غیر مستقیم به ما یادآور می شد که :

کۆششی من زۆر به جێیه و زۆر ره‌وا

چۆنکه قانونی ته بیعه‌ت  وایه وا

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

اهل دروغ و ریا و تعریف تمجید نیستم همچنان که او نبود اما گیتی تا سالیان سال چنین فرزندی برای شهر عزیز و محرومم به ارمغان نمی آورد و این دریغ و حسرتی افزودنی را برای ما به همراه می آورد چرا که نتوانستیم بیشتر و بهتر از این کان معرفت و بزرگ مرد فرزانه فیض و بهره ببریم.

باید اعتراف کنم به خودم قول داده بودم که حداقل در هفته 2ساعت در خدمتش باشم تا بتوانم ادبیات کلاسیک هورامی و سورانی را به ویژه دیوان میرزا عبدالقادر پاوه ای بزرگ را با او مرور کنم و از داشته های علمی و ادبی و زبانی و تاریخی و نکته های نغزی که می گوید یادداشت ها در ذهن و زبان و دفترم بردارم اما دریغ و حسرت که این فرصت متعالی با پرواز ناوقت او به آسمان از من گرفته شد.

حافظه و فرهنگ شفاهی اش مرا شیفته خود کرده بود اما وقتی مقالاتش را که در کنگره ها و مجلات کردی ارائه کرده بود دیدم،بیشتر متوجه دانایی و توانائی هایش شدم.

نوشتن درباره او و برای او افتخاری است برای من تا بتوانم روی شانه های بلندش بایستم و خود را بیشتر و بهتر به مردم خوب کرد بشناسانم.

و در پایان تنها می توانم بگویم:

بزرگ بود و از اهالی کلمه بود.

با بهترین آرزوها - محمدآشنا عباس منش / کرمانشاه - 12/6/1388

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:41  توسط محمد آشنا   | 

 

 

انگور که می بینی

 مستیت گل می کند

"روسریت را بردار

می خواهم گیسوانت طعم انگور بگیرد"

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:56  توسط محمد آشنا   | 

 

 

محمد آشنا عباس منش جناب آقاي حسيني ، عزل و نصب هاي عجولانه تا کي ادامه دارد؟

جناب آقاي حسيني نماينده محترم، آيا تا به حال به ميان مردم پاوه رفته ايد؟ آيا فرهيختگان و فرزانگان و روشنفکران اين شهر را ديده ايد؟ جوانان و زنان، حتي کودکان و نوجوانانش را ديده ايد؟ آيا تا به حال دو شبانه روز پشت سر هم و متوالي در شهر پاوه اطراق نموده ايد؟

فکر مي کنيد تنها بايد فرماندار، امام جمعه و مسئولين رده مياني و پائيني اين شهر را ببينيد و ضرورت ملاقات آقايان براي شما ارجحيت دارد، يا مردم شهر را که به شما رأي داده اند و شما اکنون نماينده آن ها هستيد؟ نماينده زخم ها و دردهايشان، نماينده استعدادها و توانايي هاي ناديده گرفته شان،نماینده نيازها و کمبودهايشان يا نماينده چند نفر مسئول و مديري که مي دانيد و خوب مي دانيد که چند صباحي مي آيند و مي روند و ماندگار نيستند و اين مردم هستند که باز با شما مي مانند و اگر با آن ها باشي، آنها نيز حمايت خواهند کرد. اگر اسباب ناراحتي مسئولين را به جان بخري، قطعاً اسباب آسايش مردم را به دست آورده ای و اين ارزشمند است و گرانمايه.

پس نماينده  مردم باش تا مردم به شما و افکارتان احترام بگذارند. فکر مي کنيد اين شهر ندارد بزرگمرداني که صدرات را اداره نمايند؟ فکر مي کنيد اين شهر خالي از مردان و زنان باسواد، تحصيلکرده، باهوش، سخنگو و سخنور است؟

فکر مي کنيد ما نداريم مردان و زناني که روانه مجلس کنيم تا نماينده واقعي، توانا و توانمندي براي اين مردم باشند؟ پس خيال نکنيد فقط شما مي توانيد و فقط شما استعدادش را داريد؟ خودتان هم قبول داريد مجموعه عواملي دست به دست هم داده اند تا شما امروز نماينده ما باشيد. پس فرصت را غنيمت شماريد و از مجالي که اين مردم در اختيار شما قرار داده اند کمال استفاده و بهره را ببريد تا هم در پيشگاه مردم فرهيخته اما مظلوم اين ديار رو سفيد باشيد و همه در پيشگاه خداوند سربلند.

من مي دانم شما تجارت خوبي داريد و از توانايي هايي برخوردار، پس کمي تا اندکی خانواده و عشيره و عشرت و عافیت و آسايش خود را کنار گذاشته تا بتوانيد در اوضاع و احوال اين مردم انديشه کنيد.

من نه اهل قیل و قالم ، نه اهل زد و بندهاي سياسي و حزبي و گروهي و نه تشنه قدرت و رياست اما اهل هنرم و روحيه ي لطيف و حساس ام هر آن وقت که اتفاقي ناثواب در جامعه مي بيند مي شکند و نمي تواند بر درد اين مردم نگريد و فرياد بر نياورد. پس به فکر مردم باشيد تا شايد خوان و سفره ي آن ها کمي رنگين تر و عزت و عظمت آن ها بالاتر رود.

از هيچ کس نترسيد چرا که اگر با مردم باشيد مانا و ماندگاريد و دولت هم خدمتگزار کسي است که با مردم باشد و گرنه در بنيان مشروعيتش بايد شک کرد.

آيا شهري که نوادگان ميرزا عبدالقادر پاوه اي، جهان آرا خانم، ميرزا شفيع، آقا عنايت، ملااحمد نودشي، علامه ضيايي و محمد رشید بيگ را در خود پرورانده، مديران و مدبراني ندارد که خود امور خود را به دست بگيرند؟

آيا شهري که شهيدان فاروق مقصودي، ناصر سيفي، طاهر عبداله زاده، پيران ويسه و ... را در دل خود پرورانده، همان فرماندهان جنگ هاي نامنظم که پابه پاي شهيدان چمران، همت، کاظمي و بروجردي جنگيدند تا ذره اي از خاک وطن به تاراج نرود و ناموس و شرف پايمال نشود  روزگارش باید این باشد؟

امروز فرزندان و نوادگان آن عاشقان شرزه ي وطن در پايين ترين رده اداري مشغولند و کمتر وقعي به آن ها در سپردن مسئوليت ها و مديريت ها نمي شود و بسيار زيرکانه آن ها را تحت عناوين مختلف دور مي زنند و از صحنه خارج مي سازند.

آيا پاوه و پاوه اي که قريب به نيم قرن نقش کليدي و عظيمي در پرورش و آموزش جوانان منطقه  اورامانات داشته و اعتلابخش توسعه فرهنگي، سياسي و اجتماعي از مرز عراق يعني روستاي هانه گرمله تا نزديکي هاي شهر کرمانشاه بوده است و جوانان خود را اکثر اوقات پياده و بدون وسيله روانه اين شهرها و بخش ها از جمله جوانرود، روانسر، ثلاث و باباجاني و کوزران نموده تا مگر گرد محروميت و ستم و ظلم را از سر و روي آنها بزدايد، امروز ندارد مرداني که در عين حالي که متخصص و بومي هستند، متعهد هم باشند؟

آيا اين شهر که بيشتر از دو دهه است  جوانانش در مسابقات علمي و کنکورهاي سراسري نفرات شاخص کشور، استان و منطقه خود بوده اند و در دانشگاه نيز در زمره ي دانشجويان نمونه، پويا و فعال قرار گرفته اند، ندارد مديران و کارشناسان خبره اي که شهر و ديار خود را اداره نمايند؟

واقعاً چه قدر نيروي متخصص بومي در اين شهر کم داریم که نماينده و امام جمعه و فرماندار و استاندار پا به پاي هم يکي کمتر و ديگري بيشتر دست به دامان نيروهاي غيربومي از شهرهاي ديگر اصلح يا غيراصلح شده اند و هراسان و عجولانه به فکر تغييرات انحصاري نيروهاي بومي هستند؟

آيا مي دانيد شهري که امروز به چنگ عده اي ناشناس و در سايه افتاده چه کساني را در خود پرورانده و بزرگ کرده است؟

 آيا شهري را که مردمانش به صبوري و عبادت و آزادگي معروفند و سفره شان را با هيچ لقمه ي ناصوابی رنگين نمي کنند و با هر آن چه که دارند، مي سازند و قانع اند، مي شناسيد؟

هنوز به ياد دارم شهرم را و مردمانش را که مردانگي را هرگز به پاي منافع زودرس و فناپذير و نابودشدني دنيايي نريختند.

وقايع 30 ساله ي اخير گواه اين مدعاست. 30 ساله اي که پاوه و پاوه اي جورها کشيده و ستم ها  ديدند و تهمت هاي ناروا شنيدند اما باز سکوت کردند و دم فرو نياوردند تا مبادا دشمنان خوشحال شوند.

پاوه اي که 600 شهيد تقديم ميهن کرده و جانبازان و آزادگاني در دل خود پرورانده حتماً دارد افراد فرهيخته و فرهمندي که فر و شکوه ايران و ايرانيان و عظمت امپراطوري اسلامي را به آن ها باز گرداند و شاهد پويايي سرزمينش باشد.

چندي پيش نمايندگان عزيز استان کرمانشاه از جمله فلاحت پيشه ي بزرگ و بزرگ منش از جابه جايي اتوبوسي مديران در استان گله کرده بودند اما با سانسور خبري آقايان روبه رو گرديد.

در حالي که اين روزها شهرستان پاوه در هياهوي آمد و شد مديران و نامديران است و همچنان در اين شهر بر کوس جا به جايي و حذف مديران انديشمندي مي انديشند که توانا بوده اند و مثمرثمر و مديراني جوان، کم تجربه و عملاً غير متخصص را از شهرهاي همسايه روانه ي اين ديار مي کنند و به عزم خود کاري کرده اند کارستان.

شهرستان پاوه نه تنها نيازي به نيروهاي غيربومي منطقه و استان ندارد بلکه مي تواند نيروهاي متخصص ديگر شهرهاي استان را تأمين نمايد و اين سخن به گزافه نيست و حضور نيروهاي فرهيخته و توانمند پاوه اي مستقر در مرکز استان، گواه اين مدعاست.

جناب آقاي حسيني و آقايان مسئول مستقر در فرمانداري پاوه و استانداري کرمانشاه، لطفاً کمي بيشتر انديشه کنيد و به دور از منافع و احساسات حزبي و گروهي و عشيره اي به فکر مردم و آباداني شهر و استان و کشور باشيد.

شما را به شنيدن حرف هاي بزرگان قوم دعوت مي کنم و توصيه مي کنم در نهايت مصالح عمومي عموم مردم را در نظر داشته باشيد.

اين را هم بدانيد تاريخ اين ها را مي نويسد و برگ هايي از دفتر خود را به اين عزل و نصب هاي بي امان و عجولانه اختصاص خواهد داد.

جناب آقاي حسيني نماينده محترم حوزه انتخابي پاوه و اورامانات، باشد که در راه بزرگ و سخت وکيل الرعايايي کوشا باشيد و تلاش کنيد تا هم مردم و هم خانواده تان شکرگزار خدمات شما باشند.

با بهترين آرزوها / محمد آشنا عباسي منش 88/7/13- پاوه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8:24  توسط محمد آشنا   | 

 

 

 

  جلسات هفتگی خوانش و نقد متون ادبی

              (شعر. داستان و ... )

کردی(هورامی-سورانی-لکی-کلهری-فیلی)

 و فارسی

 

با حضور شاعران و نویسندگان استان کرمانشاه

و دانشجویان علاقه مند دانشگاه های استان

 

مسول جلسه:

 محمدآشنا عباس منش   شاعر پاوه ای

          

زمان:

 دو شنبه ها ساعت ۴ الی ۶

 

مکان :

کرمانشاه-خیابان مصطفی امامی - نرسیده به چهارراه ارشاد-

جنب بنیاد۱۵خرداد-کوچه شهید لقمانی-پلاک ۴

کانون دانشجویان و دانش آموختگان کرمانشاهی

دفتر هفته نامه" ندای جامعه"- تلفن  ۸۲۴۴۰۴۷

 

 **************

اولین جلسه از اول آبان ماه برگزار می گردد.

منتظر حضور سبزتان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:54  توسط محمد آشنا   | 

 

هشت شعر کوتاه از محمد آشنا منتشر شده در روزنامه همشهری

 

محمد آشنا عباس منش منتشر شده  در ستون شعر معاصر ایران ، روزنامه همشهری ـ

 ۱۱شهریورماه 88

 

1


دست هایم را بگیر
تا رها شوم
تا رها شوی

 

2


هر روز
از سمت تو طلوع می کنم
از سمت تو می نوشم
از سمت تو به افق های دور می نگرم
من مورچه ای هستم که شاخک اش شکسته باشد

وقتی تو نیستی

***
بها رو پنجره و آفتاب را با که قسمت کنم
شبدرها و شقایق ها بوی تو را به من نمی دهند
باران و خاک به رقص می آیند وقتی تو می آیی
و می دانم چون صبح بهاران دل انگیزی .

3


باید دری باشی
تا حس ظریف منتظری را
در پس پشت خود
احساس کنی

4


دوست دارم زمینی باشم

در دلم بروید نخود و ذرت و گندم
کاش زمینی بودم
دلخوشی این مردم

5


وقتی تو نیستی
بلاتکلیفم

همچون گل آفتابگردان
در روزهای ابری

6


نوروز من
آغوش گرم توست
چشم که باز می کنی
بهار می رسد از راه

 

 

دو ترجمه از شعرهای کردی ایشان

1


امروز یاد تو
مرا روانه کوچه های عشق کرد
تو
خاطرات سالهای آینده ای
به سوی افق چشمانت
به راه افتاده ام
بیا دستگیرم باش

و مرا ببر به سوی کوچه های خاطرات . . .


2


راه مدرسه ام
از خانه شما می گذشت
و الا من
نه مرد درس خواندن بودم
نه مدرسه می رفتم
حالا من دانشجو هستم

*****

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:24  توسط محمد آشنا   | 

 

 

 ما چون دو دریچه روبه روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 9:8  توسط محمد آشنا   | 

 
 
ته نگو ویره گه ی چه نی تو بینی                    مانگه و چه مو روت هه ردوه یو بینی

بیانی پالنگو ماشیانی په ریت                        ئه جیام مانگه نی روخانه به ریت

تا که ی هه رمانو مه لول و بی که س              هورزه بوریوه جوانیم شی جه ده س

تو کی مه وینی چی شاره مه س بو              پیسه من دلش په ی تو قه قنه س بو

جه شارو پاوه ی ئه نگوس نمانا                     ده واو ده ردو من هه ر تو نمانا

پاوه بیکه سه ن وه خته ی تو نه وی               بت په ره سته نان وه خته ی بت مه وی

ئه گه ر مانگه بی ئاسمان ته نا                    ئه ر گولیچ بینه باخه وان ته نا

ئاشنا چیش که رو تا تو به ی یانه ش           هه رچی واچینه مه دو بیعانه ش

ئارو فرسه ته ن بوره ی په ی یانه ی             به لکه م به رشونه جه تیرو تانه ی .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 22:49  توسط محمد آشنا   | 

 
 
خه و نه بوو

گیانه

خه و نه بوو

که دوینی 

خوشه ویستی

له شاره که م

شوشه ی شکا

له بیرمه

براو خوشکم

- کوترو

باران و هه تاو -

به چرکه ییکی ناحه زو

له خه و ده رچون

***

جا ئیسته

له کام خاک

ده نگ هه لگرم

جا چون

به مه رگ پی نه که نم

***

ته رمی من نابینی

له ساله کانی رابردوو

له ساله کانی هه له بجه

پیش له

براو خوشکم

- کوترو

باران و هه تاو -

هه ناسه کانم

لی ون بوون. *

م.ئاشنا.پاوه.اسفند
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:59  توسط محمد آشنا   | 

 
 
 
 
 همین که از من دور باشی 

 

٫٫ همین که از من دور باشی

کافی است

تا قلبی آشنا بایستد

و قطار خوشبختی ایستگاهش را گم کند

*

همین که از من دور باشی

بس است

تا ماه و روشنی از من دور باشند

و مردی در گیجی خیابان

به تاریکی رجوع کند

*

همین که از من دور باشی

کافی نیست

به دنبال تو دنیا را گز می کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 10:20  توسط محمد آشنا   | 

 

 

 

تحسين شاعرانه براي كاك باقي
 
شاعران- محمد آشنا عباسي منش:

از شاعري هندي نقل شده است كه: ترجمه شعر مثل آن است كه بلبلي را بكشند و گوشت آن را به تو بدهند و بگويند اين همان بلبل است يا نه؟

ديگري گفته است: مثل اين است كه گلبرگ‌هاي نازك يك گل سرخ را يكي يكي جدا كنيم و بعد بخواهيم آنها را دوباره كنار هم فراهم‌ آوريم تا گل از نو درست شود. ترجمه شعر كاري است سخت؛ به‌خصوص اگر با شاهكارهاي ادبي روبه‌رو باشيم.

 اخيراً‌ در كردستان ترجمه‌اي از ديوان باباطاهر همداني در قالب شعر كردي صورت پذيرفته است كه اگر نگوييم كاري بزرگ است لااقل كاري است غريب و درخور تحسين.

«باقي شفيعي» شاعر و مترجم متخلص به «صياد» به سال 1325 هـ.ش در شهرستان پاوه به دنيا آمد. او به سبب مصائب و مشكلات نتوانست تحصيل كند و همچنان بي‌سواد ماند. اما جان زلال و پاكش همراه با حال و هواي اسطوره‌اي منطقه هورامان با او چنان كرد كه شعرهاي زيبا و سرشار از تصوير و روايت و حماسه او، همواره تحسين استادان فن را برانگيخته است.

همراهي دختر توانا و تحصيل‌كرده او يعني «چنور شفيعي» كه مقدمه كتاب هم از اوست، لحظه‌هاي ناب و شاعرانه‌ او را ثبت كرد؛ به‌طوري كه ما امروز شاهد اين ترجمه و چشم به راه دو مجموعه شعر چاپ نشده از وي باشيم.

ترجمه شفيعي از ديوان باباطاهر، علاوه بر دغدغه‌هاي هميشگي راه رفتن بر تيغ دو دم كه عبارت باشد از ترجمه آزاد شعر و رعايت امانت در معناي الفاظ، سختي مضاعف ديگري هم داشته است كه همانا برگردان دوبيتي‌هاي «بابا» به شعر هجايي كردي بوده است.

مترجم؛ از پركاربردترين وزن در ميان اوزان شعر كردي كه 10 هجايي باشد بهره گرفته است؛ وزني كه بيشترين آهنگ‌ها، ملودي‌ها، ترانه‌ها و شعرهاي كردي در كالبد آن ريخته شده است. استفاده از اين وزن در نوع خود قابل تقدير است چرا كه مخاطب با اين وزن كاملاً آشناست.انتخاب زبان كردي هورامي براي اين ترجمه نيز عملي هوشمندانه است، چرا كه زبان كردي هورامي نزديك‌ترين به زبان فارسي است و وجه مشتركات زيادي با پهلوي اشكاني دارد به‌طوري كه زيرساخت آن دو را يكي مي‌دانند.

چند نمونه از اشعار را همراه با ترجمه مرور مي‌كنيم:

  •  گر دستم رسد بر چرخ گردون
     از او پرسم كه اين چون است و آن چون
    يكي را داده‌اي صد گونه نعمت
    يكي را قرص جو آلوده در خون

ترجمه:
ئه ر ده سم وه چه رخ گه‌ردون بياوا
مه په‌رسام چيشه‌ن بانه و دو هه‌وا
به يه كي دانت نعمه‌ت فراوان
يه‌ك ناني يه وين وه هوناو ساوا

  • به گورستان گذر كردم كم و بيش
    بديدم حال دولتمند و درويش
    نه درويشي به خاكي بي‌كفن ماند
    نه دولتمند برد از يك كفن بيش

ترجمه:
را گوزه‌ررام كوت شاري خاموشان
ديم يويو گلكوي شاه و ده‌رويشان
نه ده‌رويش جه خاك بي‌كه‌فه‌‌ن مه نه ن
نه دوله مه ندي زياته ر  پوشان

تاریخ درج: 9 مرداد 1386 ساعت 11:52 تاریخ تایید: 12 مرداد 1386 ساعت 22:29 تاریخ به روز رسانی: 12 مرداد 1386 ساعت 22:28
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 9:24  توسط محمد آشنا   |